یسری ، دختر خوش قدم

برای همیشه کودک بمان

سلام یسری جان ؛ منتظرت بودم ، خوش آمدی به دفتر مشقم ، میدانستم اگر هیچ شب دیگر به سراغم نیایی لااقل امشب را در بزم تولدم شرکت خواهی کرد . برای همین حرفهای ناگفته زیادی دارم . اینگونه راحت تر می توانم درد دل کنم و یا بهتر می توانم حرفهایی را بگویم که در عالم بچگی طرفداران بیشتری دارد . بین خودمان باشد گاهی اوقات به تو غبطه می خورم و خنده دار است اگر بگویم دوست دارم جای تو باشم ، جای خودِ خودِ تو . جای کودکی معصومانه ات ، جایی که درهیبت کودکی هر کاری را انجام می دهی و هیچ کس تو را مواخذه نمی کند ، جایی که خندهایت را به بالاترین قیمت می خرند و صدای قدم هایت برای هیچ کس غریبه نیست . دختر زیبای من ؛ در...
16 مهر 1392

بهتر از من چه کسی می داند

    سلام یسری جان ؛ دختر رویاهای من ، دیرگاهیست برایت مطلبی را ننوشته ام ، از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان ، در این روزها که برای همیشه کنارم هستی و دستان کوچکت نوازشگر صورت من است ، و خنده های بی غرورت را با احساس ناب کودکانه ات به من هدیه می دهی ، دلتنگی ام کمتر و کمتر شده است . اگر احوالاتم را در آغازین روزهای خزان 92 بخواهی باید لمس کنی کلماتی را که برایت می نویسم و دست بکشی بر گونه های خیسم تا بفهمی این اوقات را چگونه با تو نفس می کشم . تا بدانی شبهایم را با تو چراغان می کنم و آخر خوشبختی را با حرف « ی» و به یاد « یسری » می نویسم. عزیز دلم ؛ در این روزها که تنهاتری...
2 مهر 1392
1