یسری ، دختر خوش قدم

زیر لب زمزمه کن فان مع العسر یسرا

سلام یسری جان ؛ سلام بر تو دختر شیرین تر از جانم ، که به دست هایم حرکت میدهی و به ذهنم کلمه . سلام برتو دردانه ام که سکوتم را سنگین می کنی و حرف به حرف زبان مادری ام را متجلی می شوی . سلام بر تو که هدف و مقصود زندگیم هستی و درخت آرزوهایم با تو بارور می شود . خوش آمدی به صفحه امروز دفتر خاطراتم . بیا و کمی در برم بنشین ، آتشی روشن کن ، گرمایی بیافکن که در اولین روز از آخرین ماه پاییز سردم شده و سخت به گرمای دستانت محتاجم ، همان دستهایی که کمی بزرگتر شده اند و سطح بیشتری از دستم را می پوشاند . بیا کمی نزدیکتر ، به چشمانم زل بزن ، بگو چقدر دوستم داری تا من هم اعتراف کنم که از تمام دنیا به تو خرسندم ، به لبخند...
2 آذر 1394
1