شاید به وبلاگ دلمان سری بزند
سلام دخترگلم ؛ دل به آغوش سکوت که می دهم صدای تو آرام آرام مرا به سوی خویش می خواند و آن علتی است ، برای بهانه های دلم که گاه و بیگاه بیخودی تو را می کند . گاهی آنقدر غرق در دوست داشتن تو می شوم که دلم می خواهد در آغوش بفشارمت تا طعم تلخ دلواپسی ام شسته شود و این احساسی را که من دارم ، تنها یک پدر می داند و بس . بایستی یک پدر بود تا بتوان فهمید چه حلاوتی دارد ، آن بوسه هایی را که با فرزندت تقسیم می کنی و باید یک پدر بود تا حکایت سِحر چشمان فرزندت را حتی در خواب بخوانی و باید پدر بود تا انگیزه تپیدن قلب را در کالبد جان ، آنهم به عشق فرزندت را لمس کنی . همه اینها حقیقی هستند و هیچ چیز نمی ت...
نویسنده :
بابای یسری جان
23:42










